گاه يك چلچله خستهِ راه پشت اين پنجره بسته من مى آيد لحظه اى لحظهِ تنهايى من ميشكند لختى كوته نگاهى ميكند ميرود چلچله و قاب اين پنجره خالى تنهايى من ميماند ...