
گيرم كه تو دانستى ،هر ثانيه ، چند اُنس است يا هر پٓرِشِ غورى ،در قُل قُلِ هر چشمه چند ژول ، توان دادَست نيروى گريزانى ، از مركز هر ذره ، تا آخِرِ هر جذبى ، چند فاز ، عوض كردَست گيرم كه تو دانستى ، از شاخه هر تاكى ، در فاصلِ هر عطسه ، چند بور، گذر كردَست اين قصه چه جا دارٓد ، آنجا كه تو ميگيرى ، دستِ ملكِ موتى، يابى گُذٓرِ عمرت ، بى باده هدر رفتَست...
ادامه مطلب