تو در قابِ يك پنجره ، به ديدار من ، منتظر من و بند بندِ وجود عاشقت ، سرا پا تمناى تو ، وسوسه كفِ كوچكِ دستِ تو مانده است ، به شيشه به درگاه ، به هر پنجره نباشم ببينم ،من أشك تو ، تمام وجودم فداى ، دو تا چشم تو ...