
سٓحٓر آرام به گل گفت سلام گونه سرخِ شقايق به تماسِ شبنم باز خندان شد و چون غنچهشكفت باد ، در طره گيسوى بلندِ بيدى ، چه فريبانه به او ،مى پيچٓد چه شنيدن دارد ، پچ پچِ شاپٓرٓكان ، با نسيم سحرى با صداى گذر جوى خُنٓك ، پونه كِش آمد و ،از خواب رٓهيد...
ادامه مطلب