در سكوت شب و مهتاب و نسيم غرقه در حال و هواى پاييز قدمم را به تن خيس خيابان دادم شاخه ها در غم برگان عزيز بغض كرده به هم مبهوتند تا سحر صبر كند اين تن آرام و صبور به اميدى كه دوباره به بهار شاخه ها سبز شوند...