
صفى ندارد كه در آن به ايستم ، كه اگر آمد كه آمد و اگر نه كه زاده تقدير و بسته لب ، پا به پا و شانه به شانه لحظه ها كه بخار ميشوند در ولعِ ناگهانگى سوتكى هستم كه در خواب و خيال ، توهم و رويا غوطه ورم سازد و آنى بسان شاپركى بر گلِ سرخى هيجان عبور را تجربه كنم ...
ادامه مطلب