
در ادامه، هر آنچه باید درباره «جوانه ها» بدانید به همراه مهمترین جزئیات و اطلاعات تکمیلی ارائه شده است. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. ما چون پياده رنج ، در خط اوليم ما عشق خود به صبح را ، كتمان نميكنيمما هر لحظه با هر نفس ، بياد جوانه ايمما تا ابد در اين خاك ايستاده ، ريشه ايم ما به رفتن و رسيدن ، به سپيده ها ،مصمميم ما در ستيغ صخره ها ، سرفرازيم ، پرچميم ما در كنار سد...
ادامه مطلب
موضوع «بهار» در روزهای اخیر مورد توجه قرار گرفته است. در این گزارش، جدیدترین اطلاعات و جزئیات منتشر شده را بررسی میکنیم. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. به آهستگى روى زمين يخزده و سرد رو كنار زد ، به آرامى و نوازش كنان بوسه اى بر جوانه ها داد ، نسيم نو و زنده شدن رو با لبخندى به زمين به زمان به هوا به همه ، به همه هديه داد و زمين دلگرم شد و سبزه ها جوانه زدند ، غنچه ها كش آمدن...
ادامه مطلب
ما حواسمان به خريد بود ، تو ترافيك گير كرده بوديم ، هزار تا فكر و خيال و رويا ، سبزه و سنجد و سمنو ، سنبل و سيب و سكه ، سير و سركه و ماهى هاى سرخ كوچولو ، ماهى سرخ كوچولو ؟ تو تنگ بلور كوچولو ؟ خريد ...
ادامه مطلب
ما چون شراره و شور ،از عشق و اخگريم ما چون پياده رنج ، در خط اوليم ما عشق خود به صبح را ، كتمان نميكنيمما هر ل...
ادامه مطلب
و در آن نيمه شب گرم تابستانى ، هنگام عبور از ساحل آرام دريا ، دلم ميخواست پشت بوته هاى تمشك ، كمى دورتر از حصار كهنه ساخته شده از شاخه هاى خشك درختان آلبالو ، هيجان با تو بودن را تجربه كنم ، هر چه به تو نزديكتر ميشدم حس غريبى آميخته از شوق و دلهره ، را بيشتر احساس ميكردم ، چشمانم با وسواس از لابلاى...
ادامه مطلب
لحظه را تا بينهايتثبت كردم تا دلمآرام شد هيچ پروايى ندارم من به شب آسمان قلب منتا ابد مهتاب شد...
ادامه مطلب
گاه يك چلچله خستهِ راه پشت اين پنجره بسته من مى آيد لحظه اى لحظهِ تنهايى من ميشكند لختى كوته نگاهى ميكند ميرود چلچله و قاب اين پنجره خالى تنهايى من ميماند ...
ادامه مطلب
دالان تنگ و تاريك افكارت مرا به سراشيبى سكوت زنجير ميكند در همهمه و ترديد و واژه ها پرواز پرندهِ بى باكِ سينه سرخ در هواى مسموم هرز گردها سرانجام تلخِ خواب را در شهر فرو ريخته ترسيم ميكند از گوشهِ پنجره ِ آخرين كومه شهر چشمانِ تشنهِ و ماتِ به افق مانده كودكى به انتظارِ معجزهِ رعد و برق و تمناى بارشى غوغا ميكند ...
ادامه مطلب
گيرم كه تو دانستى ،هر ثانيه ، چند اُنس است يا هر پٓرِشِ غورى ،در قُل قُلِ هر چشمه چند ژول ، توان دادَست نيروى گريزانى ، از مركز هر ذره ، تا آخِرِ هر جذبى ، چند فاز ، عوض كردَست گيرم كه تو دانستى ، از شاخه هر تاكى ، در فاصلِ هر عطسه ، چند بور، گذر كردَست اين قصه چه جا دارٓد ، آنجا كه تو ميگيرى ، دستِ ملكِ موتى، يابى گُذٓرِ عمرت ، بى باده هدر رفتَست...
ادامه مطلب
چه پنهان كرده اى در گنجِ چشمانت چنينآشفته كرد ما را گرفت از ما شب و روز به بند آورد نفس ، زنجير كرد مهرت دلمارا...
ادامه مطلب