لمسش كرد ، به آنى آب شد ، تو چه بى طاقتى ، چه دل نازكى ، لحظه اى بر دست من ميماندى ، دانه برف همه أشك ؟ آه ميشود؟ آب ميشود؟ شوق زمين همه هستى توست ؟ غمگين مباش ، طالع رستن در تقدير توست ، در آغوش دانه گندمى آرام ميگيرى ، بيدار ميشوى ، سبز ميشود ، گرماى روشنى بخش خورشيد صبح ، به تو سلام ميكند ، آهنگ زندگى با صداى جوانه ها ، نرمش عبور نسيمى شاد ، تو را پاك عاشق ميكند ، و تو تكثير ميشوى ، تكثير ميشوى .
برچسب:
نویسنده: پارسا دادخواه