خرید بک لینک
با چشم فرود دانه هاى برف رو دنبال ميكرد ، هر دانه با طنازى درمسيرى به سمت زمين در حركت است ، رقص ؟ نه رقص نيست ، رستگارى قطعه از ابرى شايد ، پايأنى بر حضور مدام در رويا و آسمان ، لحظه تصميم گذر از شبح هستى به شكوه بودن ، دانه شدن ، حجم موزون و زيبا شدن ، از لا به لاى نفس سخت هوا تاب خوران سفر كردن و به سر چشمه زندگى ، زمين ، رسيدن .

لمسش كرد ، به آنى آب شد ، تو چه بى طاقتى ، چه دل نازكى ، لحظه اى بر دست من ميماندى ، دانه برف همه أشك ؟ آه ميشود؟ آب ميشود؟ شوق زمين همه هستى توست ؟ غمگين مباش ، طالع رستن در تقدير توست ، در آغوش دانه گندمى آرام ميگيرى ، بيدار ميشوى ، سبز ميشود ، گرماى روشنى بخش خورشيد صبح ، به تو سلام ميكند ، آهنگ زندگى با صداى جوانه ها ، نرمش عبور نسيمى شاد ، تو را پاك عاشق ميكند ، و تو تكثير ميشوى ، تكثير ميشوى .

+ نوشته شده در پنجشنبه دهم فروردین ۱۳۹۶ساعت 20:27 توسط ا .ص |

برچسب: نویسنده: پارسا دادخواه تاريخ: سه شنبه 16 خرداد 1396 ساعت: 0:37

صفحه بندی