بينهايت - تاریخ: 1395/8/28 ساعت: 8:14
لحظه را تا بينهايتxa0ثبت كردم تا دلمxa0آرام شدxa0 هيچ پروايى ندارم xa0من به شب آسمان قلب منxa0تا ابدxa0 مهتاب شد
قوس و قزح - تاریخ: 1395/8/18 ساعت: 21:59
ما را به شب xa0شعر و طرب دعوت كنxa0 دل را به دمى قوس و قزح مهمان كن تا تو را چشم به اين منظره رويايى استxa0 لطف فرما به ما چٓشم xa0به چٓشم غوغا كنxa0
برزخ شب - تاریخ: 1395/8/18 ساعت: 21:59
زهد و دعا و حال عارفان دكه ايست بهر پاره اىxa0xa0 چون راهِبان كه به عشق پوزخند ميزنند پاك بودن و روشنى عالمى است در برزخ شب xa0xa0 كه خدايم xa0 به xa0هر ماهxa0نميدهدxa0
مُلكِ خيالى - تاریخ: 1395/8/13 ساعت: 17:32
تو نه شاهين xa0نه عقابىxa0 تو نه از سيره پاكان و خدايى تو همان بنده xa0جسمى و xa0زمانى تو به سر xa0 عاشق پرواز و رهايى تو به تن xa0وارث xa0آدم xa0به دلت وسوسه ترك جنانى دست از عالم ربانى بدارxa0عامى xa0بى نام xa0و نشانxa0 تو فقط چند صباح ساكن اين ملك خيالى
استاد ابراهيم صهبا - تاریخ: 1395/8/12 ساعت: 10:30
ديشب كه صبا پيش گلها بود است از يك يكشان بندِ غبا بگشود است نرگس تو مدٓر جامه زِ تن بيهود است دامان تو هم به شبنمى آلود استxa0
همدلى - تاریخ: 1395/8/7 ساعت: 1:57
نورِ شمع xa0و xa0بوى ياس xa0و xa0ياد يار ؟xa0 نه ، روشنم كٓردٓستxa0دستِ روزگار آنچه ميماند بِجا ، آن يكدليست عاشقى زيباست xa0، اما ، اصل هستش همدلى همدل و همراه و همدمxa0ماندن است اكسير راه جاودانه ميشود همراه تو در زندگىxa0
بازى پير - تاریخ: 1395/8/7 ساعت: 1:57
ورقِ تازه اين بازى پيرxa0 بِبُرٓد دست من و دست تو و دست رفيقxa0 همه كس داخل بازى هستند ولىxa0 پشت دست تو و حاضر به بريدن همه رگهاى وريدxa0 آس و شاه و تكِxa0دل مهجورندxa0 آنچه بُرراست كنونxa0 حكم خِشتى استxa0 كه شدست كج به همهxa0 باور وياران xa0و يقينxa0
عبور - تاریخ: 1395/8/7 ساعت: 1:57
صفى ندارد كه در آن به ايستم ، كه اگر آمد كه آمد و اگر نه كه زاده تقدير و بسته لب ، پا به پا و شانه به شانه لحظه ها كه بخار ميشوند xa0در ولعِ ناگهانگى سوتكى هستم كه در خواب و خيال ، توهم و رويا غوطه ورم سازد و آنى بسان شاپركى بر گلِ سرخى هيجان عبور را تجربه كنمxa0 xa0
مهر - تاریخ: 1395/7/17 ساعت: 19:33
روزگارت xa0سبزxa0و دلِ توxa0 كومه نورxa0 سفره از عشق پُرxa0و خانه پر شور و سرور هيچ بر چشم نيايد جز مهر و صفاxa0 خاطرت گرم و هميشه xa0لبخندxa0 بنشيند به لبت بغض بدورxa0
كاش - تاریخ: 1395/7/13 ساعت: 18:56
كاشxa0 آغوش تو همxa0 xa0وهم xa0و خيالى گم بود xa0
پاييز - تاریخ: 1395/7/1 ساعت: 23:56
دو سه گامى ديگرxa0 پشتِ اين پنجره گرمِ زمانxa0 پاييز استxa0 دل به اين تازه شدنxa0 مى بندمxa0 xa0 xa0
دست - تاریخ: 1395/6/17 ساعت: 20:02
تو در قابِ يك پنجره ، به ديدار من ، xa0منتظر من و بند بندِ وجود عاشقت ، xa0سرا پا تمناى تو ،xa0 وسوسهxa0 كفِ كوچكِ دستِ تو مانده است ، به شيشه به درگاه ، به هر پنجرهxa0 نباشم ببينم ،من أشك تو ،xa0 تمام وجودم فداى ، دو تا چشم تو xa0
تنهايى - تاریخ: 1395/6/17 ساعت: 20:02
گاه يك چلچله خستهِ راه پشت اين پنجره بسته من مى آيدxa0 لحظه اى لحظهِ تنهايى من ميشكند لختى كوته نگاهى ميكند ميرود چلچله و قاب اين پنجره خالى تنهايى من ميماند xa0
ياس - تاریخ: 1395/6/17 ساعت: 20:02
حال مى انديشم نيمى از سخن باغچهِ را ميفهممxa0 ياس معنا داردxa0 در پس پرده ، و ، هر پنجره اىxa0 قصه غنچه، و ، هر منظره اىxa0 نشنيدن ، تماشا داردxa0 بردن دل به سراپرده دوستxa0 راه سختى استxa0 كه ، رفتن داردxa0
شكفتن - تاریخ: 1395/6/17 ساعت: 20:02
تو را به تماشاى شكفتن پروانهxa0 از پيله سفيد خودxa0 در سحرگاهى خنكxa0وسرشار ، از عطرxa0اقاقى ها دعوت ميكنمxa0 بمان به لحظه رستنxa0 ترس در پسِ پرچين زندگى جاماندهxa0
ترديد و واژه ها - تاریخ: 1395/6/17 ساعت: 20:02
دالان تنگ و تاريك افكارتxa0 مرا به سراشيبى سكوتxa0 زنجير ميكندxa0 در همهمه xa0و ترديد و واژه ها پرواز پرندهِ بى باكِxa0 سينه سرخxa0 در هواى مسموم هرز گردها سرانجام تلخِ خواب راxa0 در شهر فرو ريخته xa0xa0ترسيم ميكندxa0 از گوشهِ xa0پنجره ِ آخرين كومه شهر چشمانِ تشنهِ و ماتِ به افق مانده كودكى به انتظا...
ثانيه - تاریخ: 1395/6/17 ساعت: 20:02
xa0گيرم كه تو دانستى ،xa0هر ثانيه ، چند اُنس استxa0 يا هر پٓرِشِ xa0غورى ،xa0در قُل قُلِ هر چشمه xa0 چند ژول ، توان دادَستxa0 نيروى گريزانى ، از مركز هر ذره ، تا آخِرِ هر جذبى ، چند فاز ، عوض كردَستxa0 گيرم كه تو دانستى ، از شاخه هر تاكى ، در فاصلِ هر عطسه ، چند بور، xa0گذر كردَست xa0 اين قصه چه جا ...
سلام - تاریخ: 1395/6/17 ساعت: 20:02
سٓحٓر آرام به گل xa0گفت سلام گونه سرخِ شقايق به تماسِ شبنم باز خندان شد و چون غنچهxa0شكفت xa0 باد ، در طره گيسوى بلندِ بيدى ، چه فريبانه xa0به او ،مى پيچٓد چه شنيدن دارد ، xa0پچ پچِ شاپٓرٓكان ،xa0 با نسيم سحرى با xa0صداى گذر جوى خُنٓك ،xa0 پونه كِش آمد و ،xa0از خواب رٓهيد
غريبانه - تاریخ: 1395/6/17 ساعت: 20:02
شاهدِ كوچهِ تنهايى من چه غريبانه ، نشسته استxa0 به تماشاى سكوتِ مهتابxa0 قطعه ابرى xa0با شور محوِ طنازى ماه چه رها ميرقصد به سٓرٓم سودايى استxa0 شوق بوييدن گل ، شوق رعد و برقى ، شوق رگبارِ بهار
نهانى - تاریخ: 1395/6/17 ساعت: 20:02
چه پنهان كرده اى در گنجِ xa0چشمانتxa0 چنينxa0آشفته كرد ما راxa0 گرفت از ما شب و روزxa0 به بند آورد نفس ،xa0 زنجير كرد مهرتxa0 دلxa0ماxa0را